 <?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
				<!-- generator="e107" -->
				<!-- content type="نظرات" -->
				<rss  version="2.0">
				<channel>
				<title>موسسه خيريه خادمان حريم ولايت : نظرات</title>
				<link>/velayat/</link>
				<description></description>

<language>fa-ir</language>
				<copyright>تمامي حقوق اين سايت محفوظ است</copyright>
				<managingEditor>rainy@nospam.com (Administrator)</managingEditor>
				<webMaster>rainy@nospam.com (Administrator)</webMaster>
				<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 23:34:10 +0430</pubDate>
				<lastBuildDate>Mon, 06 Sep 2010 23:34:10 +0430</lastBuildDate>
				<docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
				<generator>e107 (http://e107.org)</generator>
				<ttl>60</ttl>
					<image>
					<title>موسسه خيريه خادمان حريم ولايت : نظرات</title>
					<url>http://www.velayat-ngo.com/images/button.png</url>
					<link>/velayat/</link>
					<width>88</width>
					<height>31</height>
					<description></description>
					</image>
						<item>
						<title>داستان عقب افتادن قطعی مرگ یک انسان به واسطه دادن صدقه </title>
<link>http://www.velayat-ngo.com/comment.php?comment.news.25</link>
<description><![CDATA[نجات.:.: فلسفه كبوتران كعبه و حرم ائمه علیهم السلام .خیلی جالبه حتماً مطالعه كنید... كربلایی10 تیر 89 - 12:39 <br />  ( صفر راي   ،   صفر امتیاز )   امتياز :  <br /> <br /><br /><br />روزی امام سجاد ـ علیه السلام ـ به اصحاب خود فرمود:<br /><br />« آیا می دانید سبب بودن كبوتران در كعبه چیست؟ گفتند: نه، ای پسر رسول خدا، شما بفرمایید. حضرت علت را چنین فرمود: در زمان قدیم مردی بود كه خانه ای داشت و در میان آن خانه درخت نخلی بود و كبوتری در شكاف آن آشیانه كرده بود، پس هر وقت جوجه می گذارد، آن مرد بالای نخل می رفت و جوجه های آن را می گرفت و می كشت. <br /><br /><br /><br /><br />مدتی بر این منوال گذشت، پس آن كبوتر از دست آن مرد به خدا شكایت كرد، به آن كبوتر گفته شد: این مرتبه كه می آید جوجه های تو را بردارد از درخت می افتد و می میرد. بار دیگر كه كبوتر جوجه گذارده بود، آن مرد بالای درخت رفت. كبوتر ایستاد، ببیند چه می شود، وقتی آن مرد بالای درخت رفت، صدای سائل و محتاجی از در خانه بلند شد، پایین آمد و به او چیزی داد و برگشت بالای درخت و جوجه های كبوتر را برداشت و كشت و به او آسیبی نرسید. <br /><br /><br /><br /><br />كبوتر به خدا نالید و گفت: خدایا، پس وعده ای كه به من داده بودی چه شد؟ به او گفته شد، كه این مرد جان خود را به واسطه آن صدقه ای كه داد، خرید؛ اما ما به همین زودی نسل تو را زیاد می كنیم و جایی تو را مسكن می دهیم كه دیگر هیچ كس نتواند به شما تا روز قیامت آزاری برساند. خداوند آنها را در خانه كعبه منزل داد و در امن و امان قرار داد و كسی نتوانست آنها را صید و شكار كند.»<br />منبع: داستانهایی از خدا، احمد و قاسم میر خلف زاده، ج 1، حكایت 4، ص 18<br /><br /><br /><strong class='bbcode bold'>سلام به تیم مدیریت سایت موسسه خیریه ولایت :<br />مطلب جالبی دیدم گفتم برای سایت موسسه بزارم شاید توی صفحه اول سایت جایی داشته باشه فقط یه جایی برای ارتباط های اینچنینی خانندگان سایت جایی درست کنید <br />تا سلام <br /> </strong>]]></description>
<author>noauthor@nospam.com (mojtaba)</author>
<pubDate>Thu, 01 Jul 2010 19:39:38 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://www.velayat-ngo.com/comment.php?comment.news.25</guid>
</item>
				</channel>
				</rss>